تبليغاتX

یا مهدی

                                                حدیث روز

 امیرالمونین(ع)فرمود:

مشورت کننده از خطا ایمن و به دور است.

+ نوشته شده توسط فرشاد محمد حلمي در شنبه 16 آبان1388 و ساعت 9:6 |

                                                حدیث روز

 امیرالمومنین(ص)فرمود:

خردمند کسی است که شهوتش را بمیراند.

+ نوشته شده توسط فرشاد محمد حلمي در جمعه 15 آبان1388 و ساعت 16:15 |

محاسبه ی منجم يهودی

هنگام تولد حضرت ولی عصر(ع)منجمی يهودی در قم اقامت داشت كه در آن سامان شهرت به سزايی داشت. احمدبن اسحق،وكيل امام حسن عسكری(ع)در قم،نزد يهودی رفت و گفت:برای ما در فلان روزی مولودی به دنيا آمده است. طالع او را برای ما ببين.

يهودی گفت:آنچه من از محاسباتم به دست آوردم،اين است كه او يا پيامبر خواهد بود و يا وصي پيامبر و شرق و غرب را تحت حكومت و سيطره ی خود در خواهد آورد. من چنين در ميابم كه احدی روی زمين نمی ماند مگر در برابر او تسليم شود.

+ نوشته شده توسط فرشاد محمد حلمي در چهارشنبه 13 آبان1388 و ساعت 9:28 |

                                                حدیث روز

 امیرالمومنین(ع)فرمود:

ابلهی است که انسان در مزاح اندازه نگه دارد.
+ نوشته شده توسط فرشاد محمد حلمي در سه شنبه 12 آبان1388 و ساعت 14:12 |

                                                حدیث روز

 امیر المومنین(ع)فرمود:

شنونده ی غیبت،همچون غیبت کن است.

+ نوشته شده توسط فرشاد محمد حلمي در یکشنبه 10 آبان1388 و ساعت 21:22 |
میلاد با سعادت هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه

السلام بر تمامی شیعیان جهان مبارک باد.

+ نوشته شده توسط فرشاد محمد حلمي در جمعه 8 آبان1388 و ساعت 9:20 |

شاهد صادق2

حكيمه شاهد صديق حقيقي است كه لباس واقعيت پوشيده است،و گواه راست گويي است بر آن فجر قدس و صادق و آن پگاه نور آفرين كه حضرت حق فيض ولايت را تجلي ديگر بخشيد. حال اين كه برخي نمي توانند اين فيض را برتابند،حكايتي است جداگانه كه مشكل را بايد در درون خودشان ببينند والا فيض عام و مستدام است.

محمد بن عبدالله الطهوي مي گويد:بعد از شهادت امام حسن عسكري(ع)خدمت حكيمه دختر امام جواد[عمه ي امام حسن عسكري(ع)]رسيدم تا در مورد امام زمان(ع) از او بپرسم كه بعضاً در آن اختلاف دارند. حكيمه به من گفت:بنشين.

نشستم. او سخن را اين گونه ادامه داد:اي محمد!خداوند زمين را خالي از حجت قرار نخواهد داد،و بعد از امام حسن و امام حسين(ع)امامت را بر دو برادر قرار نخواهد داد. خداوند امت را در نسل امام حسين(ع)قرار داده است...

محمد بن عبدالله مي گويد:آيا امام حسن عسكري(ع)فرزندي داشت؟ حكيمه گفت:اگر امام حسن عسكري(ع)فرزندي نداشته باشد،پس حجت بعدي كه خواهد بود؟ من كه گفتم بعد از امام حسن و امام حسين(ع)امامت بين دو برادر نخواهد بود؟

 

+ نوشته شده توسط فرشاد محمد حلمي در پنجشنبه 7 آبان1388 و ساعت 8:46 |

                                                حدیث روز

 رسول اکرم(ص)فرمود:

باید هر مردی از شما ها برای برادر خود چنان خیر خواهی کند که برای خود می کند.

+ نوشته شده توسط فرشاد محمد حلمي در سه شنبه 5 آبان1388 و ساعت 12:25 |

                                                حدیث روز

 رسول اکرم(ص)فرمود:

هرکه صبح کند و اهتمامی به کار مسلمانان نداشته باشد،پس مسلمان نیست.

+ نوشته شده توسط فرشاد محمد حلمي در یکشنبه 3 آبان1388 و ساعت 15:44 |

شاهد صادق1

احمدبن بلال بن داوود نقل مي كند:دوستي داشتم كه هر وقت مرا مي ديد مي گفت:خبري برايت دارم كه اگر بشنوي خوشحال مي شوي.  پس از چندي در جاي خلوتي به هم رسيدم. از او خواستم كه آن خبر را به من بدهد.او گفت:خانه ي ما در سامرا مقابل خانه ي امام حسن عسكري(ع)قرار داشت. مدت زيادي بود از سامرا رفته بودم. وقتي برگشتم،همه ي آشنايان خود را از دست داده بودم،مگر پيرزني كه مرا پرورش داده بود و دختركي كه با خود داشت. پيرزن بسيار پاكدامن بود و دروغ   نمي گفت. چند روزي نزد آنان ماندم. سپس آهنگ بيرون رفتن كردم...

پيرزن گفت:فرزندم! آنچه به تو مي گويم،دست كم نگرفته و آن را به شوخي و مزاح نگير.اينكه آنچه را مشاهده كرده ام،براي تو بازگو مي كنم:دو سال است كه تو از نزد ما رفته اي. من با دخترم در اين خانه خوابيده بوديم و در حال خواب و بيداري ناگهان مردي خوش سيما،خوش لباس و خوش بو وارد خانه شد و به من گفت:هم اكنون كسي اين جا مي آيد و تو را براي امور يكي از همسايگان فرا مي خواند تو از رفتن امتناع نكن و بيم به خود راه مده.

من ترسيدم و دخترم را صدا زده:گفتم:آيا تو احساس كردي كسي وارد خانه شد؟

گفت:خير.ذكر خدا را گفته و دوباره خوابيدم. دوباره مرد آمد و همان گفته هايش را تكرار كرد. باز ترسيدم. وقتي خوابيدم،بار سوم به خوابم آمد و گفت:كسي كه تو را فرا مي خواند،اكنون مي آيد و در را مي كوبد. تو همراهش برو.

صداي در را شنيدم و به پا خواستم و گفتم:كيست؟

گفت:يكي از همسايگان نياز به تو دارد؛به خانه ي آنان بيا.

وارد خانه اي شديم.زني را مشاهده كردم كه ناراحتي زايمان دارد و يك زن ديگر هم پشت سر او نشسته است؛گويي قابله ي او بود.

طولي نكشيد كه پسري متولد شد. سرم را از كنار پرده بيرون آوردم تا به مردي كه نشسته بود مژده دهم. وقتي دوباره به نوزاد پسر نگريستم او را در دست خود نيافتم. خادم مرا به خانه برگردانيد و كيسه اي پول به من داد و گفت:آنچه را ديدي به كسي اطلاع نده.

من وارد خانه شدم و به رختخواب رفتم. دختركم هنوز خواب بود.او را بيدار كرده و پرسيدم:آيا رفتن و برگشتن مرا احساس كردي؟

گفت:نه.

همان وقت كيسه را گشودم كه در آن ده دينار وجود داشت. تا كنون اين ماجرا را به كسي نگفتم... اهل بيت در پيشگاه خداوند جاه و منزلتي بزرگ دارند،هرچه را كه مي گويند حق است.

اين مرد مي گويد:من ازسخن اين پيرزن شگفت زده شدم؛ولي زمان حادثه را نپرسيدم، مگر اين كه دقيقاً مي دانم در سال دويست و پنجاه و اندي در نزد آنان نبودم،و زماني كه اين پيرزن ماجرا را به من گفت،سال دويست و هشتاد و اندي بود.

+ نوشته شده توسط فرشاد محمد حلمي در پنجشنبه 30 مهر1388 و ساعت 22:58 |


Powered By
BLOGFA.COM